ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

157

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

پاره از پيكرم بريده شود و من بميرم . گفت : ( قاضى القضاة ) تو با نيزه و شمشير جنگ مىكنى و از مرگ نمىترسى چگونه از بريدن يك چيز اندكى جزع مىكنى و بيمناك مىشوى ؟ گفت : جنگ براى من يك تكليف ضرورى است من ناگزيرم بر سختى آن صبور باشم و اين يك كار بيهوده است كه من براى خود پيش مىكشم . ابن ابى دؤاد ( قاضى ) گفت : كار او براى شما نمايان شد . آنگاه رو ببغاى كبير كرد و گفت : هان بگير . بغا دست بكمربند افشين زد و او را كشيد . دامنش را هم بر گردنش بست و او را بزندان برد . بيان حوادث در آن سال معتصم بر جعفر بن دينار ( يكى از سالاران بزرگ معروف بخياط ) خشم گرفت زيرا جعفر بر گروهى از ياران غضب كرده ( و مغرور و خود سر شده بود ) او را مدت پانزده روز نزد اشناس بازداشت بعد از او عفو كرد و خشنود شد ولى ايالت يمن كه به او سپرده شده بود از او باز گرفته و بايتاخ سپرده شد . در آن سال افشين از نگهبانى كاخ خلافت بر كنار و اسحاق بن يحيى بن معاذ فرمانده نگهبانان قصر شد . عبد الرحمن امير اندلس با سپاهى عظيم بلاد مشركين را قصد نمود . در ماه شعبان شهر « جليقيه » را با چند دژ و قلعه محكم گشود و در آن ديار بقتل و غارت و ربودن اموال و اسير كردن مردم افراط نمود و مدتى در آنجا ماند و پس از غنايم بىشمار راه « قرطبه » را گرفت و بازگشت . محمد بن داود امير الحاج شد . ابو دلف عجلى كه نام او قاسم بن عيسى بود وفات يافت . ( از بزرگترين سالاران عرب و از شيعيان دلير و كريم و بخشنده بود كه در يكى از وقايع دو سوار را با يك